۲۰ آبان ۱۳۸۲، ۱۶:۱۳

21 آبان زاد روز نيماست

شاعري كه از خودش آغاز مي شود

شاعري كه از خودش آغاز مي شود

خبر گزاري مهر: علي اسفندياري "نيما يوشيج" روز 21 آبان 1274 شمسي در دهكده دور افتاده « يوش» مازندران به دنيا آمد .

نيما دوران طفوليت را در دامان طبيعت و در ميان شبانان و" ايلخي بانان" گذراند كه به هواي چراگاه ، به نقاط دور، ييلاق و قشلاق مي كنند و شب بالاي كوهها به دور هم جمع مي شوند و آتش مي افروزند. او بعدها از سراسر دوران كودكي ، به گفته خودش ، « جز زد و خوردهاي وحشيانه و چيز هاي مربوط به زندگي كوچ نشيني و تفريحات ساده در آرامش يكنواخت و كور و بيخبر از همه جا ، چيزي به خاطر نداشت »(از صبا تا نيما ، جلد دوم ،ص 466).
نيما خواندن و نوشتن را در زادگاه خود نزد آخوند ده آموخت . دوازده سال داشت كه با خانواده  اش به تهران آمد و پس از گذراندن دوره دبيرستان براي فراگرفتن زبان فرانسه به مدرسه« سن لويي»  رفت . در مدرسه خوب كار نمي كرد و تنها نمرات نقاشي و ورزش به دادش مي رسيد . سال هاي او.ل زندگي مدرسه اش به زد و خورد با بچه ها گذشت.اما بعد ها مراقبت و تشويق يك معلم خوشرفتار « نظام وفا»  شاعر بنام ،او را به خط شعر گفتن انداخت . در ابتدا به سبك معمول قديم و مخصوصا" به سبك خراساني شعر مي ساخت . اما آشنايي به زبان فرانسه و ادبيات آن زبان راه تازه اي در پيش چشم او گذاشت . ثمره كاوشهاي وي در اين راه بعد از جدا يي از مدرسه و گذراندن دوران دلدادگي ، بدانجا انجاميد كه ممكن است در منظومه افسانه او ديده شود .
نيما تابستانها به زاد گاه خود مي رفت و اين كاري بود كه بعد ها هم ترك نكرد و تا آخر عمر ادامه داد .
نخستين اثر منظوم نيما « قصه رنگ پريده » است . خود او مي گويد :« من پيش از آن شعري در دست ندا رم»( همانجا، ص467 ) اين قصه را نيما در سال 1299 هجري شمسي سروده و يك سال بعد انتشار داده  و بعد قسمتهايي از آن به نام « دلهاي خونين » در منتخبات آثار ، تاليف محمد ضياء هشترودي، نقل شده است . 
نيما با سرودن قطعه هاي « اي شب» و « افسانه » نخستين اشعار دوره جواني خود را ، كه ارزشياب شخصيت هنري وي هستند ، به و جود مي آورد.
قطعه « اي شب» كه از يك سال پيش « دست به دست خوانده و رانده شده بود» ( همانجا، ص 467 )در پاييز سال 1351 شمسي در روزنامه هفتگي « نوبهار» انتشار يافت. ادبا« گفتند انحطاطي در ادبيات آبرومند قديم رخ داده است . مدتها در تجدد ادبي بحث كردند . شاعر كارد مي بست ، جرات نداشتند صريحا" به او حمله كنند. كنايه مي زدند، ولي صداها به قدري ضعيف بود كه به گوش شاعر نرسيد و بدون جواب ماند . در ظرف اين مدت آن قطعه با بعضي شعرهاي ديگر ، كه در اطراف خوانده شده بود ، در ذوق و سليقه چند نفر نفوذ پيدا كرد . آن اشخاص پسنديدند ، استقبال كردند و تير به نشانه رسيد ه بود . نشا نه شاعر قلبهاي گرم و جوان بود . نگاه او به چشمهايي بود كه برق مي زدند  و تند نگاه مي كنند . شعرهاي او براي آنان ساخته شده بود.»( همانجا، ص 468)  در سالهاي 1305 دفترچه اي از اشعار نيما كه منظومه « خانواده سرباز» و سه قطعه كوتاه « شير، انگاسي، بعد از غروب» در آن بود ، منتشر شد.

نيما به خود و نتيجه كار خود اطمينان داشت . اول پيش خودش فكر كرده بود كه هركس كار تازه اي مي كند سر نوشت تازه اي هم دارد . او به كاري كه ملت به آن محتاج بود اقدام كرده بود . 
حقيقت اين است كه نيما هنوز در اين راه از ديگر كساني كه پيش از او معايب شعر سازي به طرز قدما را دريافته و در پي راههاي نويني بودند ، متجددتر نبود . اما آگاهي بيشتر او به لطايف زبان فارسي و آشنايي مستقيم وي با ادبيات فرانسه و عاري بودن بيان او از بعضي لغات و عبارات و جمله بنديهاي نا مانوس   و به خصوص طبع شاعرانه او ، به وي اجازه داد كه دعاوي همكاران خود را با دادن نمونه هايي بهتر جالبتر عملا" اثبات كند . نيما طرح نظريات هنري را حرف مي دانست و بيش از حرف به عمل پرداخته بود .
كارنيما ، برخلاف كار رفقاي ديگرش ، عجولانه و نسنجيده نبود . او نمي خواست محافظا ن را در همان قدم اول يكسره و يكباره از خود روگردان كند . چنان است كه گويي استنباط كرده بود هموطنان وي به شكل و قالب شعر و الفاظي كه در آن به كار مي ورد ، بيشتر دلبستگي دارند تا به مضمون آنها .
كار شاعر جوان در نخستين قدم هنوز « شكستن و فروريختن» نبود . او از اصول جاريه شعر فارسي منحرف نشد و شعرهاي اوليه خود را در همان قالبهاي معمول و معهود ريخت . وزن و قافيه را بجاي خود گذاشت و قافيه ها را براي آنكه پشت سر هم تكرار نشود ،  يك مصرع فاصله داد و ديگر پيرامون قافيه اي كه آورده بود نگشت تا از تاثير يكنواخت و نا مطلوب قافيه هاي مسلسل و مكرر بكاهد و بدين ترتيب غزل با تغزل نويني با مفردا ت خوب و تركيب درست پديد آورد كه دردها و غمهاي شاعر يا به عبارت بهتر دردهاي جامعه را ترنم مي كرد.
نيما بعد از سالها تلاش در عرصه شعر و ادبيات در زمستان 1338 دلش هواي يوش كرد و خواست به آغوش طبيعت زادگاهي باز گردد. در آنجا بيمار شد . او را به شهر آوردند و در يك شب سرد قلبش از كار باز ايستاد و روز بعد « خاكها را بر جسد كوچكي مي ريختند كه دنياي بزرگي را با خود مي برد.»( از نيما تا روزگار ما ، ص 54) بدين قرار ، شاعر و سخندان بزرگ عصر ما، كه به قول گلچين« كوهي از گذرگاه گوينده برداشته و دانه نو در اين سرزمين كاشته بود» شصت و چهار سال عمر كرد تا شب 16 دي ماه 1338 در بازگشت از مازندران به سرماخوردگي و ذات الريه مبتلا شد و روز دوشنبه هجدهم آن ماه تن به خاك تيره سرد سپرد و « افسانه » زندگي پر ملالش به پايان رسيد ، در حالي كه ، اشعار و نوشته هاي بكر و با ارزشي در باره هنر و انديشه خود به جا گذاشت كه با عنوانهاي زيرانتشار يافت:
1- قصه رنگ پريده ، خون سرد( مجموعه شعر)، 1301 ، مطبعه ي سعادت،2- فريادها (مجموعه شعر) 1305، خيام.3- مرقد آقا (داستان)، 1323، كلاله ي خاور.4- افسانه (منظومه)، 1329، علمي.5- دونامه، 1329، بي نا.6- ارزش احساسات (مقالات تحقيقي)، 1335، صفي عليشاه.7- مانلي (شعر)، 1336، صفي عليشاه.8- افسانه و رباعيات (شعر)، 1339، كيهان.9- ماخ اولا (مجموعه شعر)، 1344، شمس تبريز.10- شعر من (مجموعه شعر)، 1345، جوانه.11- شهر شب شهر صبح (مجموعه شعر)، 1346، مرواريد.12- ناقوس (مجموعه شعر)، 1346، مرواريد.13- آب در خوابگه مورچگان (مجموعه شعر)، 1346، اميركبير.14- يادداشت ها و مجموعه ي انديشه (درباره شعر)، 1348، اميركبير.15- قلم انداز (مجموعه شعر)، 1349، دنيا.16- آهو و پرنده ها (داستان)، 1349، كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان.17- توكايي در قفس (داستان)، 1350، كانون پرورش فكري  كودكان و نوجوان.18- كندوهاي شكسته (داستان) 1350، نيل.19- فريادهاي ديگر و عنكبوت رنگ (مجموعه شعر) 1350، جوانه.20- دنيا خانه من است (مجموعه نامه)، 1350، رمان.21- ارزش احساسات و 5 مقاله در شعر و نمايش (مقالات تحقيقي)، 1351، گوتنبرگ.22- حرفهاي همسايه ( درباره شعر)، 1351، دنيا.23- كشتي و طوفان (مجموعه نامه)، 1351، اميركبير.24- مانيلي و خانه سريويلي (مجموعه شعر)، 1352، اميركبير.25- حكايات و خانواده سرباز (مجموعه شعر)، 1354، اميركبير.26- نامه هاي نيما به همسرش عاليه، 1354، آگاه.
27- ستاره اي در زمين (مجموعه نامه)، 1354، طوس.28- نامه هاي نيما يوشيج به ... (مجموعه نامه)، 1363، آبي.
29- مجموعه آثار نيما يوشيج 1364، ناشر.30- درباره شعر و شاعري (درباره ي شعر)، 1364، دفترهاي زمانه.31- نامه ها 1368، دفترهاي زمانه.32- مجموعه كامل اشعار نيما يوشيج 1370، نگاه.33- نيما يوشيج، مجموعه شعرهاي نو، غزل، قصيده و قطعه، 1376، اشاره.34- مجموعه كامل نامه هاي نيما يوشيج، 1376، علم.35- نامه هاي نيما، 1376، نگاه.36- غول و نقاش، 1379، ماه ريز.37- دو سفرنامه از نيما يوشيج، 1379، سازمان اسناد ملي ايران.( روزنماي ادبيات ايران ، نشر روزگار)


نيما از نگاه بزرگان 
 
محمد محيط طباطبايي:
جرات و جسارت [نيما] در انحراف از اصول مقررادبي و بي اعتنايي به سنن مورث شعرا - بر خلاف آنچه بد خواهان به او نسبت مي دادند - هيچ زياني به فصاحت و سلالت زبان فارسي وارد نمي آورد ولي ضمن راهي نا هموار به سوي افقي تازه گشوده  كه نصيب خودش از اين رهيابي جز ناكامي و افسردگي و دلتنگي چيزي نبود ولي كساني كه در همين راه با چراغ خرد و سنجش و آزمايش پيش رفتند و درميان سخن نو و كهنه رشته هاي فصاحت و بلاغت  فطري را نبريده اند و در جنبه معاني تازه قيد انس و شيوايي را از بال و پر الفاظ برندا شته اند متدرجا" به منزلگاه مقصود نزديك شده اند .( گزيده اشعار نيما يوشيج ، انتشارات مرواريد، ص 54)

جلال آل احمد :
مشكل ديگر نيما در زبان اوست ، در سمبلهايش و در پيچيدگي هاي ذهني او كه  خواننده راحت طلب را سر در گم ميكند . خودش يكجا نوشته است « بعضي از اشعار مخصوص تربه خود من ، براي كساني كه حواس جمع در عالم شاعري ندارند مبهم است» و بايد افزود : حتي  براي آنها هم كه حواس جمع  دارند گاهي چنين است . اما از اينها گذشته آنچه واقعيت دا رد اين است كه اشعار نيما زياد خوانده مي شود ، زياد منتشر مي شود ، و آنچه واقعي تر است اينكه با خواندن و چاپ كردن آثار نيما تظاهر به تجدد مي كنند . ( همانجا، ص 37)

مهدي اخوان ثالث: 
نيما به اين اعتباركه شعرش در قلمرو شعر ناب و بري از آميختگي [ به زهد و فلسفه و خطابه و وعظ] و آلودگي [ به مدح] است و سرشاراز عصمت و صفاي روستايي ، به با با طاهر مي ماند ، مخصوصا" حساسيت و سوز سخنش . وبه اين اعتبار كه در كنه اعراض تصاوير و تماثيل و واقعيات عيني ، جوهر شعرش متكي به قائمه فكري و عمق دردهاي بشري است و حهان بيني دارد به خيام مي ماند . البته بي قاطعيت و صراحت خيا م كه از لطايف هنر ا وست ، بلكه با ابهامي غالبا" معتدل. و اين ابهام زاييده همان بيان تمثيلي و عيني اوست.( همانجا، ص  37)

محمد حسين شهريار :
نيما ، موقعي كه بنده تنها غزلساز بودم و رسيده بودم به حافظ و در حافظ مستغرق ، به من رسيد. آن موقع - خدا بيامرزد- مرحوم " ضياء هشترودي " كتاب« منتخبات آثار» ش را چاپ  كرد . در « منتخبات آثار» او ، من براي اولين دفعه با اسم نيما و « افسانه» ي نيما آشنا شدم . من « افسانه » ي نيما را فقط آنقدر كه در آن كتاب هست ديده ام و تفضيلي دارد كه من وقتي اين را خواندم « افسانه» ي نيما مرا از حافظ منصرف ساخت . يك ماه ، دو ماه من غرق در اين « افسانه » بودم .  ( همانجا، ص 50)

سيروس طاهباز:
مهمترين كار نيما :« رسالت بخشيدن» به شعر و هنر معاصر ايران است ، شما در تمام نوشته هاي نيما - اعم از شعر و نثر- يك كلمه در يوزگي نمي بينيد . پس اين را نخستين ويژگي هنر نيما يو.شيج مي شماريم :« رسالت بخشيدن» به شعر و هنر معاصر ايران . دومين ويژگي شعر و هنر نيما جنبه « ضد استبدادي » اوست . سومين ويژگي شعر و هنرنيمايوشيج روحيه مبارزه اوست ، نيما تمام عمر هنري خودش را در مبارزه گذرانده است . چهارمين ويژگي شعر و هنر نيما يوشيج « آغاز كننده » و پيشاهنگ است. ششمين ويژگي شعر نيما پيروي او بر سنت است ، مي گويد آنكه قديم را درست نفهمد ،  قادر به فهم جديد نيست . هفتمين ويژگي هنر نيما اين كه او « نظريه پرداز» و تئوريسين ا ست . هشتمين ويژگي هنر نيما يوشيج اين است كه «وارسته و اهل قناعت» است . و همين ويژ گي زندگي و هنر نيما يوشيج جنبه « ضد شهري و ضد زندگي مصرفي» است . بازدهمين ويژگي ز ندگي و هنر نيما يوشيج « ايمان» اوست ، هم ايمان به كار و هنر خودش ، هم ايمان مذهبي ، دوازدهمين و يژگي زندگي و هنر نيما يوشيج اين است كه شاعر بزرگي است و سازنده نمونه هاي فراوان در خشان شعر فارسي .   ( همانجا، ص 51 )

سعيد نفيسي:
در اين ترديدي نيست كه شعر نيما راه تازه اي در ادب فارسي باز كرده است . وسعت فكر او از اشعارش كاملا" پيداست . فكر ساده بسيار روشني دارد كه با كمال قدرت آن را بيان مي كند . الفاظ را خوب و مناسب و رسا انتخاب كرده است . جنبه مهم شعر او پيوستگي و تسلسل و انسجام و صراحت بيان اوست . در توصيف محيط فكر خود بسيار تواناست . اشعار وي آهنگ موزون طبيعي دارد و از آغاز تا پايان هر منظومه اي آن آهنگ را با قدرت خاصي نگاه مي دارد . بيشتر مصرعهاي او نشان مي دهد كه اگر مي خواسته است مانند متقدمين شعر بگويد خوب از عهده بر مي آمده است . موسيقي مخصوص در شعر او هست كه با مضامين وي تناسب كامل دارد .
خاصيت مهم ديگر شعر او اين است كه هميشه محيط روستايي و مردم ساده دل دور از تصنع را ترجيح داده است . بيشتر شاهكارهاي او در توصيف همان محيط روستا است كه تقريبا" هر سال تابستان را در آنجا مي گذراند .( همانجا ، ص 58)

                                           خانه نيما در يوش
غلامحسين يوسفي:
در مطالعه شعر نيما آنچه نخست جلب نظر مي كند ديد تازه اوست نسبت به طبيعت و جهان . خواننده نكته ياب احساس مي كند با شاعري سر و كار دارد كه داراي نحوه تلقي و احساس و انديشه اي مستقل است نه مقلد و پيرو ديگران و اين براي او مزيتي بزرگ است . به همين جهت موضوعات و مضمونها يي در شعراو راه يافته كه در آثار ديگران يا طرح نشده است يا بدان گونه و از آن زاويه مورد توجه نبوده است . هر چيز كافي است خيال وي را به پرواز در آورد و از آن مضمونها بينديشد.
نكته ديگر نظر اجتماعي و انتقادي نيماست در بسياري از اشعارش در حكومت بيست ساله كه بر خي از سخن سرايان آزاده از ميان رفتند ، بعضي نيز خاموشي گزيدند و گروهي ديگر احيانا" از سر اضطراب يا به دلخواه جانب قدرت حاكم را كم و بيش گرفتند . نيما در آن « دوره سختي و فشار» در خلوت خويش يكسر به كار شعر و تكميل تجربه هاي شعري پرداخت و نيز شعرهايي سمبوليك و انتقادي سرود كه ناگزير پيچيده تر ست. ( همانجا ،ص 60)

محمد رضا شفيعي كدكني( م.سرشك):
ضرورتي سبب شده كه نيما مصراع ها را كوتاه و بلند كند . بر روي هم ، نيما كوشيد تا تركيبي اعتدالي ميان همه عناصر ساختماني شعر بو جود آورد و شعري بسرايد كه از عواطف انسان عصر سخن بگويد و اين عواطف با تصاوير و ايماژهايي عرضه شود كه تكراري نباشد . پيداست كه چنين هدفي بسيار دير بدست مي آيد و روي همين اصل نيما متوجه شد كه قوالب قديمي شعر فارسي گنجايش كافي براي مقصود او ندارند ، اين بود كه در سالهاي حدود 1318 شعر « غراب » خود را در مجله موسيقي منتشر كرد كه در حقيقت نخستين نمونه بر جسته شعر آزاد نيمايي در تاريخ ادبيات ماست . ( ادوار شعر فارسي، ص 118)

دكتر منيب الرحمان( استاد دانشگاه هند)
شاخص ترين كار نيما يوشيج ، تلاش او در راه تحول ساخت معمولي شعر و ارايه ساخت جديد است . نيما نيك مي دانست كه در شعر فارسي « اشتياق و كشش كافي براي درهم ريزي موانع كهن » موجود نيست و پذيرش تاثيرات و الهامات ادبي اروپايي هم قلمرو مضامين را تنگ دامنه مي كنند . فقدان خود بسندگي و تا اندازه اي عدم كارايي فرم ها ي كهن ادبي ، اين آگاهي او را تقويت و تشديد مي كرد .  ( شعر دوره مشروطه ، دكتر منيب الرحمن ، ترجمه يعقوي آژند ، ص 85)

  سخنان نيما يوشيج در مورد شعر وهنر:
شعرنشانه يك زندگي عالي وخيلي بشري است ولي درنظر داشته باشيم كه وزن و قافيه فقط نماينده اين فضليت نيست.
زياد فكر نكنيد كه هنر براي هنر است يا مردم . هنر براي هر دوي آنهاست و بالاخره روبه مردم مي آيد ، زيرا از مردم به وجود آمده و با مردم سرو كار دارد. فقط مواظب باشيد كه چه چيز شمارا مجبور به گفتن مي كند گفته هاي شما براي چه و براي كيست و براي كدام منظور لازم و ممتازتري ، و از نبودن آن چه كمبودي براي ملت شما حاصل مي شود.

شعر وزن و قافيه نيست، بلكه وزن و قافيه هم از ابزار كار يك  شاعر است . شعر واسطه تشريح و تاثير دادن و بزرگ و كوچك كردن معنويات و شكافتن و نمودن درونيهاي دقيق و نهفته آنهاست

 هنرمي خواهد نشان بدهد و تصوير كند، زيرا دانستن كافي نيست.
گفتن شعر براي ديگران است، عده اي يا همه مردم. اثري كه هنرمند متوقع است در خريدار هنر به جا بگذارد و به آن اطمينان كند به جاي شرح و توصيف زباني خود او، بسته به قوت رسوخ تصويرهاي اوست. براي اين كار تشبيه كردن به عقيده من قوه دادن به انديشه هايي است كه گوينده دارد.
در هر جور زندگي.... عمده منفعت داشتن براي خود و ديگران است و سربلندي مال آنهايي است كه بعد از رفتن خودشان ازاين خانه عاريتي صاحبخانه را دست خالي نگذاشته اند.

                                               خانه نيما دريوش
در هيچ جاي دنيا آثار هنري و احساسات نهفته و تضمين شده در آن عوض نشده است ، مگر در دنباله عوض شدن شكل زندگي هاي اجتماعي. ولي هر وقت كه زندگي  اجتماعي قومي شكل خود را عوض كرده است براي فهم مطلب و دريافت ميزان صحيح ، بايد ديد كه در آن پيش از وقت چه مناسباتي بين توده مردم وجود داشته است، اين مناسبات چه چيزها را مي توانسته است در فكر و احساسات آنها عوض كرده باشد؟
انسان روي زمين حكمران همه چيز است و محكوم هم چيز. بزرگترين صاحبان سلطه هنر پيشگانند. پيشانيهاي تابناكي كه در بطون آنها احساسات و افكار عجيب به خواب رفته دنيا را روشن مي كند. ولي هيچ كدام از اينها دليل بر اين نمي شوند كه مردم به آساني بتوانند هنر پيشگان را بشناسند و چنانكه بايد حق آنها را ادا كنند هنر پيشگان سنگهاي قيمتي هستند كه ارزش آنها در بازار دنيا تغيير مي كند فقط آنها را با شخصيت و ابتكارشان واضح تر مي توان ديد وهر يك از اين شخصيتها هم نتيجه تحولات تاريخي بر اثر تغييراساسي زندگي (كار يا ماشين) هستند كه در آثار آنها سايه و انعكاس خود را باقي مي گذارند. شخصيتهاي با اهميت تر متولد شده از تحولات با اهميت ترند.

 زياد فكر نكنيد كه هنر براي هنراست يا براي مردم. هنر براي هر دوي آنهاست و بالاخره روبه مردم مي آيد ، زيرا از مردم به وجود آمده و با مردم سرو كار دارد. فقط مواظب باشيد كه چه چيز شمارا مجبور به گفتن مي كند گفته هاي شما براي چه و براي كيست و براي كدام منظور لازم و ممتازتري ، و از نبودن آن چه كمبودي براي ملت شما حاصل مي شود
نام گوينده: نيما يوشيج

من زودتر از هر كس دريافته بودم هر زماني حامل محصول خاصي است. كسي كه مي گويد هنراين است و نه جز اينكه در هزار سال پيش بوده ، حرفي درست مي زند...
عمده يافتن است در شكل زندگي و زمان زندگي و با يافته هاي خود بودن ... بايد درست و حسابي چكيده زمان خود بود واين معني بدون سفارش صورت بگيرد كه هر كس بايد مال زمان خود باشد.
شعر ما آيا نتيجه ديد ما و روابط واقعي بين ما و عامل خارج هست يا نه واز ما و ديد ما حكايت مي كند يا نه  وقتي كه شما مثل قدما مي بينيد و بر خلا ف آنچه كه در خارج قراردارد مي آفرينيد و آفرينش  شما بكلي زندگي و طبيعت را فراموش كرده است با كلمات همان قدما و طرز كار آنها بايد شعر بسراييد .
اما اگر از پي كارتازه و كلمات تازه ايد، لحظه اي در خود عميق شده فكركنيد ، آيا چطور ديده ايد. پس از آن عمده مسئله اين است كه ديد خود را با چه وسايل مناسب بيان كنيد جان هنر و كمال آن براي هنرمند اينجاست و از اين كاوش است كه شيوه كار قديم و جديد از هم تفكيك مي يابند....
وقتي كه يك چيز عوض مي شود همه چيز بايد عوض  شود. از نو ساختن و كهنه عوض كردن پيش از هر كاري لازم اين است كه شيوه كارتان را نو كنيد. پس از آن فرم و چيزهاي ديگر فروع آن يعني كار ضمني وتبعي هستند.....
به شما توصيه مي كنم  راهي را برويد كه خودتان بايد برويد و در نظر داشته باشيد كه هر كاري وسيله معيني دارد. شيوه جديد وسيله هنر به شكل جديد نمودن است و بس.
اگر شعر نتواند زيبا واقع شود، اگر نتواند وسيله نظرهاي تسلي بخش در زندگي انسان باشد و ناهنجاريها را نه چنانكه هست بلكه گاهي با قوت تر از آنچه هست بيان بدارد، چه سرباري است به روي زندگي انساني!
در نظر بگيريد اول بتواند خلاق خوبي باشيد و بسازيد و قدرت ايجاد شما ناشي از نشانه هاي زندگي خود شما باشد و بروز و ظهور با اقتدار و نيرومندي را از خود نشان بدهد، پس از آن آرايشهاي ديگر كه در حكم پوست به روي مغز و دستكاري به روي ساختمان اصلي است، تابع همان استحكام در پيكر بندي اصلي شعر شماست. اگر پيكره شما مي لغزد و مثل اين است كه چندان از روي رغبت واقعي و بصيرت و ايمان به آن نظر نداشته ايد (و به اين جهت راه نفوذ در ديگران نداريد) هر رنگ و تصويري هم كه در ضمن آن فراهم بيايد بي مغز و لغزان است. فرصت پابر جاشدن هيچ يك از انديشه هاي شعر شما را به خواننده شعر شما نمي دهد. درست مثل اين است كه نقش در روي آب بسته باشيد.
همينكه دقيق شديد مي بينيد هميشه مشكلي در هنر هست. آسان آن است كه بوده است و مي بينيد خيلي به تدريج و تاني و مدارا با طبع بايد كار كرد. مثل كسي كه در تاريكي جاده مي ترسد و به حال ترس جلو مي رود آنچه را كه در شما ذخيره ساخته اند به وسيله كاوش شما به دست شما مي آيد. اگر اين بهره نباشد آن كالا هم نيست. عادت كنيد كه خودتان را بيابيد و با يافته هاي خودتان انس بگيرد...
هر كس ذخيره جداگانه اي است. آن "با اهميتي" كه هست خود شماييد. طعن و ملامت كسي را به گوش نگيريد. زود زود و سفارشي ننويسيد. شما ماشين نيستيد. مي خواهيد كه به شما هنرمند بگويند....
مطلب از شما قوت و جان و ريشه مي خواهد. آن چيزي كه زود به طور وفور به دست مي آيد در عالم هنر ترديدناك است.
كسي منكر زيبايي شيوه قديم نيست. ولي هر كار لوازم خود را دارد و زيبايي و نوبت خود را... بايد هنرمند در نظر داشته باشد كه با مردم است. خودخواهي او را نبايد در كوره راه بيندازد كه فقط براي پوست خود هستم. در زندگي با مردم اين خودخواهي خنك و، در عمق، بسيار شرم آور است. هنر واسطه التيام همه دردها و واسطه پيشرفت در زندگي است. چون زندگي ما را ديگران ساخته اند، هنر چيزي را به ديگران مديون است.(ازنيما تا روزگار ما، ص604 تا 610)                                                    


کد مطلب 37124

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha